X
تبلیغات
رایتل

sutern rings

در جستجوی دانش

ای دوست مرا به خاطر آور

تقدیم به آروین عزیز

ای دوست مرا به خاطر آور

هر سال چو نو بهار خرّم ـ ـ ـ ـ بیدار شود ز خواب نوشین

تا باز کند به روی عالم ـ ـ ـ ـ دیباچه ی خاطرات شیرین

از لاله دهد به سبزه زیوَر

ای دوست مرا به خاطر آور

هر مه شب چارده چو ریزد ـ ـ ـ ـ مه، اشک زدیدگان نمناک

وز روزنه گرد نقره بیزد ـ ـ ـ ـ بر چهر و جبین مردم خاک

آفاق، جهان کند منوّر

ای دوست مرا به خاطر آور

هر هفته شوی به باغ اندر ـ ـ ـ ـ بینی گل سرخ نو شکفته

آنگاه پس از دو روز دیگر ـ ـ ـ ـ پژمرده شده به باد رفته

در دامن خاگ گشته پرپر

ای دوست مرا به خاطر آور

هر روز به شاخه ی گل زرد ـ ـ ـ ـ پروانه چو بال و پر فشاند

یا بلبلی از درون پُر درد ـ ـ ـ ـ فریاد کند ترانه خواند

خواند غزلی چو آب از بر

ای دوست مرا به خاطر آور

هر ساعت خوش که گشت معدوم ـ ـ ـ ـ شب جلوه نمود صبح صادق

شد صاف، افق چو آه مظلوم ـ ـ ـ ـ وز لطف، هوا چو اشک عاشق

هر سوی، فرشته بال گستر

ای دوست مرا به خاطر آور

هر لحظه نسیم عنبر آمیز ـ ـ ـ ـ آورد پیام آشنایی

یا نی به نوای رقت انگیز ـ ـ ـ ـ نالید ز رسم بی وفایی

وز مویه به دل فکند آزر

ای دوست مرا به خاطر آور


 ملک الشعرا بهار

تاریخ ارسال: یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 10:56 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 2 نظر

گفتگو با خدا




ن مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، اینمطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان 

های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .



Interview with god



گفتگو با خدا


I dreamed I had an Interview with god

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

God smiled

خدا لبخند زد

My time is eternity

وقت من ابدی است .

What questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

Go answered

خدا پاسخ داد ...

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

And then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

By thinking anxiously about the future. That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال

.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

God's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

But simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا هستم .

Always

همیشه


تاریخ ارسال: یکشنبه 19 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 02:41 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 11 نظر

اول دبستان سال 1324 +عکس


آنچه پیش روی شماست تصاویری است از کتاب فارسی اول ابتدایی در سال های پایانی جنگ جهانی دوم در ایران:
شهر فرنگ: آنچه پیش روی شماست تصاویری است از کتاب فارسی اول ابتدایی در سال های پایانی جنگ جهانی دوم در ایران:









تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 10:02 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 3 نظر

بدون شرح

بدون شرح


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:58 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 3 نظر

داستـان خوشمـزه تریـن ساندویـچ دنیـا



داستـان خوشمـزه تریـن ساندویـچ دنیـاگروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


 سالن فرودگاه به نسبت خلوت بود و به نظر می رسید در این ساعت روز هواپیماها هم خیلی پرواز نمی کنند. گرمای ظهر، یوتا را حسابی خسته کرده بود و توان ایستادن نداشت. یک لیوان لیموناد خنک گرفت و روی اولین صندلی نشست. اینقدر خسته بود که حتی توان نداشت چشم هایش را باز نگه دارد.

چند دقیقه ای چشم هایش را بست. وقتی سوزش چشم هایش کمی بهتر شد، لیموناد را تا آخرین قطره اش سرکشید گرمای هوا او را اذیت می کرد، اما چاره ای نبود؛ هواپیمای فردریک تا چند دقیقه دیگر می نشست و او تنها کسی بود که به استقبال شوهرش می آمد. فردریک هم نمی دانست او به فرودگاه آمده تا از او استقبال کند.

فکرش را هم نمی کرد، اما یوتا می خواست همسرش را خوشحال کند و برای همین بی خبر به فرودگاه آمده بود. دسته گل بزرگی هم خریده و منتظر همسرش نشسته بود تا به او ثابت کند چقدر دوستش دارد. کمی که در سالن خنک فرودگاه نشست و حالش بهتر شد، کیف دستی اش را برداشت و به سمت سالن پروازهای ورودی رفت.

آنجا به خلوتی سالن قبلی نبود، اما خیلی هم شلوغ نبود. همان طور که داشت تابلوی اطلاعات پروازهای ورودی و خروجی را می خواند، مادر و دختری را دید که یک شاخه گل رز قرمز خریده و گوشه ای از سالن منتظر بودند. با این که خیلی ها به استقبال مسافران شان می آیند و این موضوع خیلی عجیب نیست، اما ظاهر آن دو نفر و همین طور نحوه برخوردشان با بقیه فرق داشت. آنها مثل دیگران نبودند؛ تنها، ساکت، آرام ولی خندان و بسیار شاد ایستاده بودند و با هم حرف می زدند.

آنطور که تابلوی اطلاعات پرواز نشان می داد، هواپیمای فردریک تاخیر داشت و تا ۳۰ دقیقه دیگر هم نمی رسید. برای همین یوتا به طرف مادر و دختر رفت و سعی کرد با آنها صحبت کند تا زمان هم زودتر بگذرد.

ـ "سلام، مسافر شما هم با پرواز شماره ۲۵۳ می آید؟"

ـ "سلام. ما منتظر مسافری نیستیم".

یوتا بیشتر تعجب کرد. او متوجه شده بود رفتار و ظاهر آنها شبیه کسانی نیست که منتظر مسافرشان باشند، اما نمی توانست باور کند بی دلیل آنجا ایستاده باشند. نگاهی به دسته گل خودش انداخت و بعد شاخه گل رز آنها را برانداز کرد. گل پژمرده و پلاسیده بود. یوتا کمی صبر کرد و به اطراف نگاهی انداخت. انگار دوست داشت بداند آنها چرا در سالن انتظار فرودگاه ایستاده اند، اما خجالت می کشید از آنها بپرسد.

دخترک که حدود شش یا شاید هم هفت سالش بود، با عجله به سمت مادرش دوید و دست های او را محکم گرفت. بعد به یوتا نگاه کرد و بی تفاوت دوباره به سمت مادرش برگشت.

ـ "مامان بیا. بابا امروز زودتر اومد."

دخترک این جمله را گفت و به سرعت از مادرش دور شد. زن جوان هم شاخه گل را با دست کمی مرتب کرد و گلبرگ های پلاسیده اش را دور ریخت. موهایش را هم صاف کرد و با لبخند دور شد. یوتا همان جا ایستاده بود تا ببیند آنها چه کار می کنند. دخترک از روی نرده های سالن پرید و به طرف مردی رفت که داشت راهروی کنار سالن را جارو می کرد.

زن جوان هم همان طور که لبخند می زد، منتظر ایستاد تا مرد و دخترک به سمت او بیایند. سه نفری یکدیگر را در آغوش گرفتند  و بعد از چند دقیقه به سمت حیاط فرودگاه رفتند تا با هم ناهارشان را بخورند. زن، سبد غذایی را از زیر صندلی برداشت و ساندویچ های کوچکی را که برای ناهار درست کرده بود از داخلش بیرون آورد.

زن و مرد ساندویچ های شان را به دخترک دادند و خودشان دست در دست هم نشستند و غذا خوردن دختر کوچولو را نگاه کردند. دخترک چنان به ساندویچ ها گاز می زد که هر کسی او را می دید، هوس می کرد چند لقمه ای از غذای آنها بخورد. یوتا هم گرسنه اش شده بود، ولی احساس می کرد غذایی که آنها می خورند خیلی لذیذتر از غذاهای رستوران فرودگاه است و برای همین دوست نداشت از رستوران چیزی بگیرد.

یوتا به آنها نگاه می کرد و همین نگاه طولانی باعث شد مرد متوجه حضور او شود. لبخند زد و او را به همسرش نشان داد. زن جوان به طرف یوتا آمد و سبد غذا را هم همراهش آورد. سبد را به طرف او گرفت و تعارف کرد. بعد با صدایی آهسته گفت: "اگر دوست دارید بفرمایید. یک ساندویچ دیگه هم داریم."

ساندویچ خیلی کوچک بود. یوتا آن را برداشت و تشکر کرد. زن جوان ادامه داد: "گفتم که ما مسافر نداریم. همسر من در بخش خدمات فرودگاه کار می کند و هیچ روزی ناهار پیش ما نیست. برای همین، سه روز در هفته من و دخترم می آییم اینجا تا ناهارمان را با هم بخوریم."

زن رفت و یوتا به ساندویچ کوچکی که از او گرفته بود، گاز زد. هیچ چیز داخلش نبود. فقط نان بود؛ نان خالی، اما دختر کوچولو طوری آن را می خورد که انگار لذیذترین ساندویچ دنیا را می خورد. او از طعم نان لذت می برد، چون در خانواده ای زندگی می کرد که همه اعضای خانواده عاشق یکدیگر بودند ...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:52 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 2 نظر

اینـطوری تـب و لـرز را از خود دور کنیـد !


اینـطوری تـب و لـرز را از خود دور کنیـد !

۱۲ راهکار طبیعی فوق العاده برای مبارزه با سرماخوردگی و آنفلوانزا در فصل سرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


پاییز که از راه می رسد، فصل سرماخوردگی و تب و سرفه هم شروع می شود. سرماخوردگی و آنفلوانزا ۲ بیماری همیشگی هستند که سراغ همه می آیند و راه هایی طبیعی برای فرار از ویروس های آن شناخته شده که پزشکان می گویند با این راه ها، میتوانیم کمتر از آدم های دیگر سرما بخوریم. این توصیه ها را در این راهنما بخوانید ...
1. گل یک داروی گیاهی است. دارویی که بدن را برای مبارزه با عفونت ها آماده می کند و اگر به محض دیدن علایم سرماخوردگی، دمنوش این گیاه را بنوشید، براساس تحقیقات تازه بعد از ۱ یا ۲ روز علایم محو یا کم می شوند. البته اگر بیماری خاصی دارید، برای نوشیدن این چای باید با پزشک خود مشورت کنید تا تداخل دارویی به بیماری هایتان اضافه نشود.
2. قرص های ضدسرماخوردگی که ترکیبات روی دارند، یکی از راه حل های پیشگیری از سرماخوردگی اند. تحقیقات نشان داده که اگر در ۲۴ ساعت اول، این قرص های آبنباتی را بخورید، علایم بیماری کمتر می شود و سلامت خود را زودتر به دست می آورید.
3. تاثیر ویتامین C برای مبارزه با سرماخوردگی، دیگر ثابت شده است اما به تازگی در تحقیقاتی مشخص شده که اگر در فصل سرما و در شرایطی که استرس های محیطی و کاری زیادی دارید، هرروز ویتامین C بخورید، احتمال سرماخوردگی شما نصف می شود. بهترین توصیه برای کمک گرفتن از ویتامین C هم این است؛ صبح به صبح یک لیوان آب پرتقال، لیموشیرین بخورید یا در چای خود لیموترش بچکانید.
4. بعد از تجربه بی نظیر مادربزرگ ها و سوپ مرغ هایی که در سرماخوردگی به ما داده اند، پزشکان تحقیق کرده اند و حالا می گویند، بخار سوپ مرغ باعث باز شدن مجرای تنفسی می شود، آب آن بدن را از بحران کم آبی در بیماری نجات می دهد و در نهایت هم التهاب دستگاه تنفسی را کاهش می دهد.
5. نوشیدن چای همان خاصیت های تسکین دهنده سوپ مرغ را دارد و آنتی اکسیدان های موجود در چای سبز و چای سیاه، برای مبارزه بدن با ویروس بسیار معجزه آساست.
6. اگر چای سبز را با عسل و لیمو بنوشید، همان خاصیت چای سیاه را برای درمان دارد، اما برعکس چای سیاه، به خواب لطمه ای نمی زند و باعث می شود خوابی عمیق به درمان بیماری شما کمک کند.
7. تحقیقات مشخص کرده اگر روزانه سیر تازه بخورید، به مبارزه بدن شما با میکروب ها کمک می کند و کمتر از یک انسان عادی گرفتار ویروس ها و بیماری ها می شوید.
8. اگر یک دستگاه بخار آب را در اتاق بگذارید یا آب داغ حمام را باز کنید و برای مدتی در بخار حمام نفس بکشید، ذرات ریز و داغ آب باعث می شود گرفتگی در مجرای بینی، برطرف و تنفس شما راحت تر شود.
9. یک چهارم قاشق چایخوری نمک و یک چهارم قاشق چایخوری جوش شیرین را در یک لیوان آب حل و با سرنگ کوچکی این مایع را به داخل بینی، تزریق کنید. با این کار، بینی خود را شستشو می دهید و راه تنفسی را از ویروس ها و گرده ها پاک می کنید. مخاط بینی هم رقیق می شوند و در دوران بیماری، راحت تر نفس می کشید.
10. اگر ۴ بار در روز، آب نمک قرقره کنید، میکروب ها از دستگاه تنفسی شما دور می شوند و رشد نمی کنند.
11. بیماری زمانی سراغ شما می آید که بدنتان ضعیف باشد. یکی از مهم ترین روش های مقابله با ضعف بدن هم، خواب و استراحت کافی است. هیچ وقت از خواب عمیق و استراحت خود به بهانه کار دور نشوید و در فصل سرد، تختخواب خود را گرم نگه دارید.
12. در محیط های آلوده قرار نگیرید و در فصل زمستان حواستان باشد هوا در فضا جریان داشته باشد و هوای ساکن با گردوغبار و ویروس هایی که در حال رفت و آمد هستند، به محیط تنفسی شما وارد نشود. وقتی در محیط های آلوده هستید آب نمک قرقره و با اسپری نمک و جوش شیرین به بینی، مجرای تنفسی خود را تمیز کنید.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 16 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:46 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 0 نظر

تست هوش با مزه

تست هوش با مزه 


اگر مفهوم پیام تصویری ذیل را در کمتر از 30 ثانیه حدس زدید احتمال ابتلای شما به آلزایمر کمتر از 100 درصد خواهد بود.

سرگرمی / جالب ترین تست آلزایمر مخصوص ایرانیان

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

متوجه نشدی؟

جدایی نادر از سیمین!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 15 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:01 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 9 نظر

تست هوش

با دقت در تست هوش زیر مشخص کنید در آخرین خانه به جای ؟ چه عددی باید جایگزین شود.

 
195
  383
  575
  763
955
 ؟

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:58 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 12 نظر

تست هوش


تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!)

 

۱- بعضی از ماهها ۳۰ روز دارند بعضی ۳۱ روز چند ماه ۲۹ روز دارد؟

 

۲- اگر دکتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟

 

۳- من ساعت ۸ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ۹ صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟

 

۴- عدد ۳۰ را به نیم تقسیم کنید وعدد ۱۰ را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

 

۵- مزرعه داری ۱۷ گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز ۹ تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

 

۶- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟

 

۷- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

 

۸- اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارین چند سیب دارید؟

 

۹- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟

 

۱۰- اگر اتوبوسی را با ۴۳ مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور ۵ مسافر را پیاده کنید و ۷ مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان ۸ مسافر پیاده و ۴ نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از ۱۴ ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟

 



ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش

 

 

۷تا و بیشتر دانش اموز دبستان

۶ تا دانش اموز دبیرستان

۵ تا دانشجو

۲-۳ استاد دانشگاه

۱ مدیران ارشد . . . . .












پاسخ تست ها

 


۱- تمام ماهها حداقل ۲۹ روز را دارند

 

۲- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت ۱ و دیگری را درساعت ۱/۵ و بعدی را در ساعت ۲ می خورید)

 

۳- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت ۹ که برسد زنگ میزند که ساعت ۹ شب است

 

۴- حاصل ۷۰ است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در ۲ است)

 

۵- او ۹ گوسفند خواهد داشت

 

۶- کبریت

 

۷- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد

 

۸- همان۲ سیب

 

۹- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)

 

۱۰- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان)





تاریخ ارسال: سه‌شنبه 14 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 11:51 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 5 نظر

الکساندر کالدر یک هنرمند خلاق


الکساندر کالدر (Alexander Calder)‏


(۳۱ تیر ۱۲۷۷ - ۲۰ آبان ۱۳۵۵) مجسمه ساز و هنرمند آمریکایی که بیشتر برای اختراع مجسمه متحرک به شهرت رسید. علاوه بر مجسمه‌های متحرک و مجسمه‌های پایدار، الکساندر کالدر نقاشی، چاپ سنگی، اسباب‌بازی، کوبلن و جواهر و صدها چیز دیگر را نیز ایجاد کرده‌است


File:Wfm calder.jpg




File:Cc belem 2.jpg




File:Hannover Calder Modern art.jpg




File:Calder Rotterdam 002.jpg




تاریخ ارسال: دوشنبه 13 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 09:37 ب.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب 3 نظر
( تعداد کل: 66 )
<<   1      ...      3     4      5      6     7   >>
صفحات