X
تبلیغات
رایتل

sutern rings

در جستجوی دانش

داستان صبح جمعه

پاداش



مردى در جهنم بود که فرشته‌اى براى کمک به او آمد و گفت: من تو را نجات می‌دهم براى این‌که تو روزى کارى نیک انجام داده‌اى فکر کن ببین آن را به خاطر می‌آورى یا نه؟
او فکر کرد و به یادش آمد که روزى در راهى که می‌رفت عنکبوتى را دید اما براى آن‌که او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگرى عبور کرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتى پایین آمد و فرشته گفت: تارعنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروى.
مرد تار عنکبوت را گرفت درهمین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتى براى نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد. 
ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتى گفت: تو تنها راه نجاتى را که داشتى با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادى.
دیگر راه نجاتى براى تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد.

 
تاریخ ارسال: جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1393 ساعت 09:49 ق.ظ | نویسنده: سید ابوالقاسم آل داود | چاپ مطلب
نظرات (2)
جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1393 12:04 ب.ظ
امید هاشمی
امتیاز: 1 2
لینک نظر
چه اموزنده و جالب بود
ولی دلم برای اون مرده سوخت
جمعه 1 اسفند‌ماه سال 1393 06:25 ب.ظ
امیررضا علی پور
امتیاز: 2 0
لینک نظر
چه جالبببببب
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد