sutern rings

sutern rings

در جستجوی دانش
sutern rings

sutern rings

در جستجوی دانش

کلاس آزمایش گاه علوم

 

کلاس آزمایشگاه علوم  

 

دلم برای کلاس آزمایشگاه علوم خیلی تنگ شده بود مدت ها بو که صدای هیاهوی دانشمندان کوچک که برای انجام آزمایش از مسئول کلاس نوبت می گرفتند و همیشه نگران بودند مبادا نتوانند آزمایشی که برای انجام آن یک هفته زحمت کشیده بودند را ، انجام بدهند .  

وهمچنین صدای اعتراض دانش آموزان انتهای کلاس که به نفرات جلو می گن بشینید تا من هم ببینم  و خلاصه دلهره هم داشتم که نکنه بچه های امسال مثل سال قبل از این کلاس استقبال نکنند و کلاس آزمایشگاه به تعطیلی کشیده بشه .  

 

اما این نگرانی چندان دوام نیاورد و دوباره با همان شور و هیجان سال های قبل کلاس آزمایشگاه به پرشور ترین زنگ های مدرسه تبدیل شد . واگه دانش آموزان سال قبل بهشون بر نمی خوره باید بگم حتی پر شور تر از سال قبل .  

 

البته اون اتاق کوچکی که در آن وسایل آزمایش را قرار میدادیم و زنگ های تفریح دانشمندان کوچکمان در آنجا به آزمایش می پرداختند را از ما گرفته اند و به کلاس تبدیل کرده اند .  

 

اما همانطور که که گفتم باید همیشه شرایط را به نفع خودمان تغییر بدهیم  

یک کوله آوردم و مثل آوارگان این کوله را روی دوشم حمل می کنم و به کلاس می آورم .  

 

امسال کلاس آزمایشگاه خیلی زود رونق گرفت و با آزمایشهای هیجان انگیزی که دانش آموزان  

می آورند به جذابیت این کلاس افزوده شده است  

البته من هیچ وقت آزمایش های جالب دانش پژوهان سال های قبل را هم فراموش نمی کنم و هراز چند گاهی آزمایش های آنان را با نام خودشان در کلاس اجرا می کنم  

 

مانند آزمایش گرمای نداف و اختراعات میرزایی ( نیوتن )  و آزمایش های مایکل فارادی ( وحدت ) و... 

 

 

تصاویری که در این قسمت می بینید حاصل تلاش یکروز کلاس آزمایش گاه است .  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

نتیجه ی چهارمین المپیاد علوم ( شیمی )

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

داستان کوتاه

روز قسمت  
 
 
روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.

و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت : ....

 من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها کمی از خودت‚ تنها کمی از خودت را به من بده.

و خدا کمی نور به او داد.

 نام او کرم شب تاب شد.

 خدا گفت : آن که نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید که این کرم کوچک ‚ بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

 هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.

چند آزمایش جالب

چند آزمایش جالب  

 

قابل استفاده دانش آموزان راهنمایی   

و زنگ کلاس من  

 

 

 

 

 

 

یک طراحی زیبا

طراحی زیبا  ( در زنگ هدیه های آسمانی )  

 

نقاشی خط : طرح برگزیده کلاس  

طراح : امیر ارسلان برجسته  

 

نتیجه ی آزمون المپیاد علوم ۳

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

قبل از پاسخ به سوال کمی فکر کنید

 قبل از پاسخ به سوال کمی فکر کنید

 

کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد بی کار سوار شد و کنار او نشست.
مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از کشیش پرسید:
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد می شود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل بیکاری و ولگردی و بی بند و باری است.
مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد.
بعد کشیش از او پرسید: تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟
مردک گفت من روماتیسم ندارم اینجا نوشته پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است!

نتیجه ی آزمون المپیاد علوم ۲

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

عیادت

عیادت آنلاین  

 

ازهمه ی دوستانی که از طریق مرکوری به عیادت من اومدند و از حال من جویا شدند به این وسیله سپاس می گویم به شکر خدا و دعای قلب های پاک شما این روز ها حالم بهتر شده و جای نگرانی  نیست  .

 

از لطف همه ی شما سپاسگزارم و برای شما و خانواده ی محترمتان آرزوی سلامتی دارم .  

 

یاد د وستان خیلی قدیمی

دوستان خیلی قدیمی  

 

دیروز پسرم امیر حسین گفت یکی از دانش آموزانت ( آقای فرشچی ) بهت سلام رسوند  

 

یادم اومد که چند تا عکس از دوره ی تحصیلی ایشان و بقیه دوستانش دارم  

گفتم شاید دوست داشته باشند تصاویر دوران نوجوانی خود راببینند .  

هدیه ای ناقابل به همه ی دوستان قدیمی .