
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.
سخنرانی پندآموز و جالب استیو جابز بنیانگذار “اپل” در مراسم فارغالتحصیلان دانشگاه استنفورد

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغالتحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاههای دنیا درس میخوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشدهام. امروز میخواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و شامل سه تا داستان است.
- اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل تو دانشگاه میآمدم و میرفتم و خب حالا میخواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم.
زندگی و مبارزهی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود. یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم از مادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغالتحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آنها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.
این جوری شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر اینکه در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریهی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریهی دانشگاه خرج میکردم. بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایدهی چندانی برایم ندارد. هیچ ایدهای که میخواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری میخواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست میشود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه میکنم میبینم که یکی از بهترین تصمیمهای زندگی من بوده است.
لحظهای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاسهایی را بروم که به آنها علاقهای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم میخوابیدم. قوطیهای خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس میدادم که با آنها غذا بخرم. بعضی وقتها هفت مایل پیاده روی میکردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذاهایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونیام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربهی گرانبها شد.
کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیمهای خطاطی را تو کشور میداد. تمام پوسترهای دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی میشد و چون از برنامهی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاسهای خطاطی را برداشتم. سبک آنها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت میبردم. امیدی نداشتم که کلاسهای خطاطی نقشی در زندگی حرفهای آیندهی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاسها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی میکردیم تمام مهارتهای خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آنها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونتهای کامپیوتری هنری و قشنگ بود.
اگر من آن کلاسهای خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونتهای هنری الآن را نداشت. همچنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب میبینید آدم وقتی آینده را نگاه میکند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه میکند متوجه ارتباط این اتفاقها میشود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، به زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
- داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.

من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را در گاراژ خانهی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیرهی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر میتواند از شرکتی که خودش تأسیس میکند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر میکردیم توانایی خوبی برای ادارهی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش میرفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آیندهی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس میکردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست دادهام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیاست. دریک سیر خارق العادهی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض میدهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقتها زندگی مثل سنگ توی سر شما میکوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام میدادم که واقعاً دوستش داشتم.
- داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توی آینه نگاه میکنم از خودم میپرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام میدهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من میفهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیمهای زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقهی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعدهی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچههایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری بکنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم …
من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معدهام میگذشت و وارد لوزالمعدهام میشد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونههای سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است !
مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است.
هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آنهایی که میخواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند.
ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همهی ماست.
شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است.
مرگ کهنهها را از میان بر میدارد و راه را برای تازهها باز میکند.
یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید.
هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند.
و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم یک مجلهی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر میشد که یکی از پرطرفدارترین مجلههای نسل ما بود. این مجله مال دههی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست میشد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از اینکه گوگل وجود داشته باشد.
در وسط دههی هفتاد آنها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شمارهی شان یک عکس از صبح زود یک منطقهی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود :
Stay Hungry, Stay Foolish
این پیغام خداحافظی آنها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر میکردند.
و این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغالتحصیلی شما آرزویی هست که من برای شما میکنم.
یک عکس خاطره انگیز

حاضران در عکس، از راست به چپ از این قرارند:
ردیف سوم (ایستاده): لئون بریلوئین – رالف فاولر – ورنر هایزنبرگ (نوبل فیزیک ۱۹۳۲/۱۳۱۱) – ولفگانگ پائولی (نوبل فیزیک ۱۹۴۵/۱۳۲۴) – ژولز امیل ورشافلت – اروین شرودینگر (نوبل فیزیک ۱۹۳۳/۱۳۱۲)- تئوفیل دیداندر-ادوارد هرزن – پل اهرنفست- امیل هنریوت- آگوست پیکارد
ردیف دوم: نیلز بوهر (نوبل فیزیک ۱۹۲۲/۱۳۰۱) – مکس بورن (نوبل فیزیک ۱۹۵۴/۱۳۳۳) – لوییس دیبروگلی (نوبل فیزیک ۱۹۲۹/۱۳۰۸) – آرتور کامپتون (نوبل فیزیک ۱۹۲۷/۱۳۰۶) – پل دیراک (نوبل فیزیک ۱۹۳۳/۱۳۱۲) – هنریک کرامرز – ویلیام براگ (نوبل فیزیک ۱۹۱۵/۱۲۹۴) – مارتین نادسن – پیتر دبیه (نوبل شیمی ۱۹۳۶/۱۳۱۵)
ردیف اول: اوون ریچاردسون (نوبل فیزیک ۱۹۲۸/۱۳۰۷) – چارلز ویلسون (نوبل فیزیک ۱۹۲۷/۱۳۰۶) – چارلز گویه – پل لانگهوین – آلبرت اینشتین (نوبل فیزیک ۱۹۲۱/۱۳۰۰) – هنریک لورنتز (نوبل فیزیک ۱۹۰۲/۱۲۸۱) – ماری کوری (نوبل فیزیک ۱۹۰۳/۱۲۸۲ و نوبل شیمی ۱۹۱۱/۱۲۹۰) – مکس پلانک (نوبل فیزیک ۱۹۱۸/۱۲۹۷) – اروینگ لنگمویر (نوبل شیمی ۱۹۳۲/۱۳۱۱)

به جاده ای رسیدم، پیرمردی گفت: نرو این راه بن بسته.....
گوش نکردم. رفتم.....
وقتی برگشتم پیر شده بودم
موفقیت، هزار پدر دارد
اما شکست یتیم است.
ناپلئون بناپارت
نامه ای از آبراهام لینکلن به معلم پسرش
به پسرم درس بدهید او باید بداند که همهٔ مردم عادل و صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت میشود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست.
میدانم وقت میگیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت، یک دلار کسب کند، بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد؛ از پیروز شدن لذت ببرد.
او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تأثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر میتوانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز میکنند، با دقت نگاه کند.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود، اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایمها، ملایم و با گردن کشها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.
به پسرم یاد بدهید که همهٔ حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست میرسد انتخاب کند.
ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر میتوانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.
به او بیاموزید که میتواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق میداند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.
هنگام تدریس با پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است، اما ببینید که چه میتوانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

معرفی سایت مرکز زلزله نگاری کشور

| ردیف | زمان وقوع به وقت محلی | عرض جغرافیایی | طول جغرافیایی | عمق | بزرگی | توضیحات | تعداد ایستگاهها | دریافت فایل |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۸:۵۷:۴۳.۶ | ۲۹.۹۵ N | ۵۷.۶۸ E | ۱۲ | ۳.۱ | گلباف، کرمان | ۴ | شکل موج |
| ۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۸:۳۰:۲۸.۸ | ۳۵.۳۲ N | ۴۶.۷۲ E | ۱۰ | ۲.۲ | شوئیشه، کردستان | ۳ | شکل موج |
| ۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۸:۲۹:۲۸.۵ | ۳۵.۳۴ N | ۴۶.۷۲ E | ۱۰ | ۲.۲ | شوئیشه، کردستان | ۳ | شکل موج |
| ۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۸:۱۷:۵۱.۴ | ۳۷.۸۰ N | ۴۷.۱۷ E | ۲۰ | ۲.۲ | شربیان، آذربایجان شرقی | ۳ | شکل موج |
| ۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۸:۰۸:۳۷.۱ | ۳۴.۰۲ N | ۴۸.۴۴ E | ۱۰ | ۱.۵ | اشترینان، لرستان | ۵ | شکل موج |
| ۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۷:۴۴:۴۱.۲ | ۳۷.۴۹ N | ۵۷.۵۵ E | ۱۰ | ۱.۶ | بجنورد، خراسان شمالی | ۳ | شکل موج |
| ۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۷:۰۶:۵۱.۷ | ۳۷.۲۰ N | ۵۴.۴۴ E | ۱۰ | ۳.۲ | انبار الوم، گلستان | ۷ | شکل موج |
| ۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۶:۱۰:۲۴.۲ | ۳۲.۰۱ N | ۵۵.۵۲ E | ۲۰ | ۲.۳ | بافق، یزد | ۵ | شکل موج |
| ۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۶:۰۵:۱۸.۴ | ۳۵.۰۷ N | ۵۸.۸۶ E | ۱۰ | ۲.۱ | فیض اباد، خراسان رضوی | ۷ | شکل موج |
| ۱۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۵:۳۶:۴۶.۱ | ۳۶.۴۳ N | ۵۱.۵۱ E | ۱۲ | ۲.۲ | پول، مازندران | ۶ | شکل موج |
| ۱۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۵:۱۲:۱۳.۷ | ۳۳.۱۷ N | ۵۶.۲۱ E | ۶ | ۲.۴ | رباط پشت بادام، یزد | ۶ | شکل موج |
| ۱۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۵:۱۲:۱۳.۰ | ۳۳.۱۱ N | ۵۶.۱۳ E | ۵ | ۲.۵ | رباط پشت بادام، یزد | ۶ | شکل موج |
| ۱۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۴:۴۲:۳۵.۱ | ۳۸.۰۱ N | ۴۷.۹۲ E | ۱۹ | ۲.۱ | نیر، اردبیل | ۴ | شکل موج |
| ۱۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۴:۲۸:۲۶.۲ | ۳۵.۹۷ N | ۴۹.۳۷ E | ۵ | ۱.۴ | ضیا آباد، قزوین | ۴ | شکل موج |
| ۱۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۴:۲۷:۵۹.۰ | ۳۸.۵۹ N | ۴۶.۷۱ E | ۱۷ | ۲.۱ | ورزقان، آذربایجان شرقی | ۶ | شکل موج |
| ۱۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۴:۱۸:۰۹.۰ | ۳۰.۶۸ N | ۵۶.۳۶ E | ۵ | ۱.۸ | یزدانشهر، کرمان | ۴ | شکل موج |
| ۱۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۴:۱۳:۳۹.۰ | ۳۲.۲۲ N | ۵۵.۵۶ E | ۵ | ۱.۸ | ساغند، یزد | ۴ | شکل موج |
| ۱۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۳:۵۷:۳۲.۷ | ۳۱.۷۳ N | ۵۵.۷۷ E | ۲۰ | ۱.۸ | بهاباد، یزد | ۶ | شکل موج |
| ۱۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۳:۴۳:۱۲.۳ | ۳۱.۷۷ N | ۵۵.۴۲ E | ۸ | ۲.۲ | بافق، یزد | ۸ | شکل موج |
| ۲۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۳:۴۲:۲۸.۸ | ۳۲.۱۳ N | ۵۱.۴۴ E | ۵ | ۱.۷ | طالخونچه، اصفهان | ۷ | شکل موج |
| ردیف | زمان وقوع به وقت محلی | عرض جغرافیایی | طول جغرافیایی | عمق | بزرگی | توضیحات | تعداد ایستگاهها | دریافت فایل |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۲۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۳:۲۳:۴۸.۰ | ۳۵.۵۹ N | ۴۹.۸۸ E | ۱۷ | ۲.۰ | بوئین زهرا، قزوین | ۶ | شکل موج |
| ۲۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۳:۰۹:۰۲.۲ | ۳۲.۳۵ N | ۵۹.۵۸ E | ۱۲ | ۱.۹ | سربیشه، خراسان جنوبی | ۶ | شکل موج |
| ۲۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۲:۵۶:۲۰.۴ | ۲۹.۴۷ N | ۵۷.۱۰ E | ۵ | ۱.۷ | رابر، کرمان | ۳ | شکل موج |
| ۲۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۲:۴۴:۳۶.۵ | ۲۹.۵۵ N | ۵۲.۳۰ E | ۷ | ۲.۸ | شیراز، فارس | ۵ | شکل موج |
| ۲۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۲:۳۴:۵۰.۷ | ۳۵.۳۱ N | ۵۰.۱۶ E | ۵ | ۱.۶ | رازقان، مرکزی | ۵ | شکل موج |
| ۲۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۱:۴۸:۲۹.۶ | ۳۲.۲۷ N | ۵۱.۸۴ E | ۱۲ | ۱.۹ | نصر آباد، اصفهان | ۸ | شکل موج |
| ۲۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۱:۴۷:۴۴.۹ | ۳۵.۳۲ N | ۵۰.۱۸ E | ۵ | ۱.۹ | رازقان، مرکزی | ۶ | شکل موج |
| ۲۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۱:۰۰:۳۲.۳ | ۳۰.۸۵ N | ۵۰.۳۳ E | ۱۰ | ۲.۷ | لنده، کهگیلویه وبویر احمد | ۹ | شکل موج |
| ۲۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۱۰:۰۷:۲۷.۰ | ۳۵.۷۳ N | ۴۹.۴۵ E | ۱۶ | ۱.۷ | آبگرم، قزوین | ۵ | شکل موج |
| ۳۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۸:۰۲:۴۸.۵ | ۳۸.۰۶ N | ۴۸.۰۳ E | ۵ | ۴.۰ | نیر، اردبیل | ۱۳ | شکل موج |
| ۳۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۶:۰۵:۲۷.۰ | ۳۵.۸۰ N | ۵۳.۰۶ E | ۱۶ | ۱.۵ | شهمیرزاد، سمنان | ۷ | شکل موج |
| ۳۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۵:۳۹:۲۳.۶ | ۳۶.۱۸ N | ۵۳.۲۶ E | ۱۲ | ۱.۵ | پل سفید، مازندران | ۸ | شکل موج |
| ۳۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۰:۲۵:۵۵.۹ | ۲۷.۷۹ N | ۵۳.۶۳ E | ۶ | ۲.۶ | خنج، فارس | ۷ | شکل موج |
| ۳۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۰:۲۰:۳۰.۰ | ۲۷.۷۹ N | ۵۳.۶۶ E | ۶ | ۲.۸ | خنج، فارس | ۵ | شکل موج |
| ۳۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۷ ۰۰:۰۱:۴۹.۴ | ۳۲.۲۴ N | ۴۹.۱۵ E | ۲۸ | ۲.۱ | لالی، خوزستان | ۷ | شکل موج |
| ۳۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۲۲:۲۲:۰۴.۰ | ۳۴.۶۶ N | ۴۷.۶۲ E | ۱۰ | ۱.۱ | سنقر، کرمانشاه | ۶ | شکل موج |
| ۳۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۲۲:۱۷:۴۷.۹ | ۳۰.۸۵ N | ۵۷.۴۴ E | ۲۷ | ۲.۹ | هجدک، کرمان | ۱۲ | شکل موج |
| ۳۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۲۱:۳۳:۰۵.۵ | ۳۳.۵۰ N | ۴۶.۳۰ E | ۷ | ۲.۸ | صالح آباد، ایلام | ۱۶ | شکل موج |
| ۳۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۹:۰۶:۲۳.۱ | ۳۴.۶۴ N | ۴۷.۶۵ E | ۱۰ | ۱.۰ | سنقر، کرمانشاه | ۴ | شکل موج |
| ۴۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۸:۵۰:۱۸.۶ | ۳۴.۶۶ N | ۴۷.۶۳ E | ۱۰ | ۱.۶ | سنقر، کرمانشاه | ۷ | شکل موج |
| ردیف | زمان وقوع به وقت محلی | عرض جغرافیایی | طول جغرافیایی | عمق | بزرگی | توضیحات | تعداد ایستگاهها | دریافت فایل |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۴۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۸:۲۷:۲۵.۱ | ۳۴.۶۳ N | ۴۷.۶۵ E | ۱۷ | ۱.۴ | صحنه، کرمانشاه | ۴ | شکل موج |
| ۴۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۸:۲۵:۴۵.۶ | ۲۷.۴۲ N | ۵۴.۸۱ E | ۱۴ | ۳.۶ | بستک، هرمزگان | ۷ | شکل موج |
| ۴۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۸:۱۲:۴۸.۸ | ۳۴.۶۵ N | ۴۷.۶۳ E | ۸ | ۳.۰ | سنقر، کرمانشاه | ۱۸ | شکل موج |
| ۴۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۷:۴۱:۱۱.۲ | ۳۴.۲۸ N | ۴۸.۳۳ E | ۱۸ | ۱.۱ | نهاوند، همدان | ۳ | شکل موج |
| ۴۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۷:۴۱:۰۵.۴ | ۳۲.۲۳ N | ۵۵.۵۰ E | ۸ | ۱.۸ | ساغند، یزد | ۵ | شکل موج |
| ۴۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۷:۳۵:۲۳.۹ | ۳۰.۸۸ N | ۵۱.۵۹ E | ۸ | ۲.۴ | سی سخت، کهگیلویه وبویر احمد | ۷ | شکل موج |
| ۴۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۵:۵۸:۵۵.۷ | ۳۲.۳۷ N | ۵۱.۰۱ E | ۱۲ | ۱.۸ | فرخ شهر، چهارمحال وبختیاری | ۸ | شکل موج |
| ۴۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۱۴:۲۸:۰۲.۵ | ۳۱.۶۷ N | ۵۵.۴۸ E | ۸ | ۲.۰ | بافق، یزد | ۶ | شکل موج |
| ۴۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۰۳:۱۰:۵۳.۹ | ۳۳.۸۴ N | ۴۵.۹۸ E | ۹ | ۱.۸ | زرنه، ایلام | ۷ | شکل موج |
| ۵۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۶ ۰۱:۳۸:۴۶.۱ | ۳۳.۱۵ N | ۵۹.۲۳ E | ۱۵ | ۲.۱ | آرین شهر، خراسان جنوبی | ۵ | شکل موج |
| ۵۱ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۱:۲۶:۵۵.۴ | ۳۸.۳۱ N | ۴۶.۸۲ E | ۱۲ | ۱.۶ | بخشایش، آذربایجان شرقی | ۵ | شکل موج |
| ۵۲ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۱:۲۵:۳۵.۸ | ۳۷.۰۸ N | ۵۸.۷۰ E | ۱۰ | ۱.۲ | قوچان، خراسان رضوی | ۵ | شکل موج |
| ۵۳ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۰:۲۷:۵۳.۹ | ۳۶.۵۹ N | ۵۳.۰۰ E | ۱۶ | ۱.۷ | ساری، مازندران | ۵ | شکل موج |
| ۵۴ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۰:۲۴:۳۲.۳ | ۳۶.۵۵ N | ۵۲.۹۸ E | ۲۱ | ۲.۲ | ساری، مازندران | ۸ | شکل موج |
| ۵۵ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۰:۱۸:۳۱.۴ | ۳۶.۲۴ N | ۵۲.۷۰ E | ۱۲ | ۱.۹ | مرزی کلا، مازندران | ۶ | شکل موج |
| ۵۶ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۲۰:۱۲:۴۱.۹ | ۳۶.۰۵ N | ۵۳.۰۷ E | ۱۹ | ۲.۲ | پل سفید، مازندران | ۱۰ | شکل موج |
| ۵۷ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۱۹:۲۴:۱۴.۸ | ۳۷.۶۶ N | ۵۸.۷۲ E | ۱۲ | ۱.۵ | باجگیران، خراسان رضوی | ۶ | شکل موج |
| ۵۸ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۱۸:۲۴:۳۰.۴ | ۳۳.۹۵ N | ۴۸.۸۴ E | ۱۶ | ۱.۸ | بروجرد، لرستان | ۵ | شکل موج |
| ۵۹ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۱۷:۱۹:۵۷.۳ | ۳۵.۰۱ N | ۴۶.۰۱ E | ۸ | ۲.۲ | Halubcah، عراق | ۴ | شکل موج |
| ۶۰ | ۱۳۹۲-۰۸-۲۵ ۱۷:۱۴:۱۲.۰ | ۲۶.۸۰ N | ۵۵.۸۰ E | ۱۶ | ۳.۱ | بندر لافت، هرمزگان | ۹ | شکل موج |
نابغه هایی که در کودکی کودن خوانده میشدند
- آلبرت اینشتین (AlbertEinstein) در کودکی دچار بیماری دیسلسیک بود. یعنی معنی و مفهوم
کلمات و عبارات را درست تشخیص نمی داد. معلم آلبرت اینشتین او را عقب مانده ذهنی، غیر
اجتماعی و همیشه غرق در رویاهای احمقانه توصیف می کرد، ضمنا وی دوبار در امتحانات کنکور
دانشگاه پلی تکنیک زوریخ مردود شد!
. توماس ادیسون (Thomas AlvaEdison) که معلمانش از آموزش او در مدرسه عاجز مانده بودند در
تمام طول تحصیل کم ترین نمره ها را از درس فیزیک می گرفت ولی همین شخص بعدها موفق شد
بیش از هزار وصد وپنجاه اختراع به جامعه بشریت عرضه کند که بیشتر آنها در زمینه علم فیزیک بوده
است!
. بتهون (Ludwig van Beethoven) معلم او می گفت در طول زندگیش “اوچیزی یاد نخواهد گرفت”
پیکاسو (Pablo Picasso) یکی از معروفترین نقاشان جهان بدون کمک و حضور پدرش که در زمان
امتحانات کنارش می نشست نمی توانست در درس هایش نمره قبولی کسب کند!
. هیلتون (Conrad NicholsonHilton) که مالک بیش از ۳۰۰هتل درسرتاسردنیاست در دوران کودکی
برای گذران زندگی مجبور بود کف سالنها و هتل ها را طی بکشد!
. جیمزوات (James Watt) که مخترع ماشین بخاربودفردی کودن توصیفش می کردند!
.
امیل زولا (Émile François Zola) نویسنده بزرگ فرانسوی دانش آموزی تنبل بودکه در مدرسه از درس
ادبیات معمولا نمره صفر می گرفت!
. بناپارت (Napoleon Bonaparte) مدرسه خود را با رتبه ۴۲ به عنوان یک دانش آموز غیر ممتاز ترک کرد!
پاستور (Louis Pasteur) در مدرسه یک محصل متوسط بود و در دوره لیسانس در درس شیمی بین
۲۲ نفر رتبه ۲۲ را کسب کرد!