-
پدر زیرک
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 14:01
پدر زیرک پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند پدر:...
-
اعتراف
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 14:00
اعتراف مردی برای اعتراف نزد کشیش رفت. «پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم» «مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم» «اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»... «خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی» «اوه...
-
ترفیع شغل
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:58
ترفیع شغل مدیرکل ، یکی از کارمندانش را به دفتر فر امی خواند و می گوید : « راب ! توچند سال بیش تر نیست که در این شرکت به کار مشغولی . یادت می آید که نخست از دبیرخانه شروع کردی . یک هفته بعد ، به سمت مامور خرید ارتقا پیدا کردی . یک ماه پس از آن ، مدیر اداره ی بازرگانی شدی . درست چهار ماه از آن تاریخ می گذشت که به معاون...
-
یک جفت کفش
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:50
یک جفت کفش روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش میخواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد. وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد، فوری لنگه دیگر کفشش را نیز درآورد و همانجایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت. در مقابل حیرت و سؤال اطرافیانش...
-
جرچیل و هند شرقی
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:46
جرچیل و هند شرقی اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند: آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است...
-
هدف شما از زندگی
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:45
هدف شما از زندگی روزی یکی از دانشمندان از اسکندر پرسید هدف شما در زندگی چیست ؟ اسکندر گفت می خواهم روم را فتح کنم . پرسید خب بعد ؛ اسکندر گفت بعد می خواهم سرزمینهای اطراف را فتح کنم . خب بعد ؛ اسکندر گفت بعد می خواهم دنیا را فتح کنم . پرسید خب بعد ؛ اسکندر گفت بعد می خواهم روی صندلی ام بنشینم و با خیال راحت استراحت...
-
مهر مادری
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:14
مهر مادری مهر مادری؛ برنده جایزه داوران چهاردهمین جشنواره بین المللی کارتون و انیمیشن سئول – کره 2010
-
خلاقیت شاعرانه
چهارشنبه 30 شهریورماه سال 1390 13:12
خلاقیت شاعرانه حافظ : اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را صائب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را شهریار: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال...
-
خدا مشغول مواظبت از شماست اگر...
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 01:08
خدا مشغول مواظبت از شماست اگر... بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند در صبح روز ملاقات، مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای...
-
مدیریت بحران
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 01:05
مدیریت بحران ر وزی دو نفر در جنگل قدم می زدند. ناگهان شیری در مقابل آنها ظاهر شد.. یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید. دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از شیر سریعتر بدود. مرد اول به دومی گفت : قرار نیست از شیر سریعتر بدوم. کافیست از تو سریعتر بدوم... و اینگونه شد که شاخه...
-
ایمیل به همسر
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 01:04
ایمیل به همسر روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که این هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد. اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و … و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری...
-
معلم ، سیب و توت فرنگی
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:58
معلم ، سیب و توت فرنگی یک خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد میداد. یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: ۴ تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (۳). او نا امید شده بود. او فکر کرد “شاید بچه خوب گوش...
-
الاغ مرده
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:53
الاغ مرده جک از یک مزرعهدار در تگزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ جک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.» جک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده» مزرعهدار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم» جک گفت: «باشه. پس...
-
بهترین غذا ،بستر و خانه دنیا
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:51
بهترین غذا ،بستر و خانه دنیا روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی: اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی! و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی!!! پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می...
-
آدم های بزرگ متوسط کوچک
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:47
آدم های بزرگ متوسط کوچک آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند آدم های بزرگ درد دیگران را دارند آدم های متوسط درد خودشان را دارند آدم های کوچک بی دردند آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند آدم های...
-
المپیک معلولین
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:43
المپیک معلولین چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم . آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند...
-
همیشه پیش تو خواهم بود
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:39
همیشه پیش تو خواهم بود در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر...
-
به یاد داشته باش که...
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:37
به یاد داشته باش که... - آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار اشتباهند. - از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند. - وقتی به چیزی می رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته ای. - آدم های بزرگ شرایط را خلق می کنند و آدم های کوچک از آن...
-
زیباترین و عجیب ترین کیک های دنیا
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:32
زیباترین و عجیب ترین کیک های دنیا کلکسیون بسیار زیبایی از جالب ترین کیک های دنیا که آدم فقط دوست داره تماشاشون کنه.
-
هنر بر روی برگ درختان
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:25
هنر بر روی برگ درختان هنر بسیار زیبا و جالب هنرمند با استعداد اسپانیایی Lorenzo Duran که از بریدن قسمتهایی ار برگ دزختان و خلق آشکال زیبا و جالب بوجود آمده است.
-
کارمند تازه وارد
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:22
کارمند تازه وارد مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.» صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی؟» کارمند تازه وارد گفت: «نه» صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.» مرد...
-
عابد و درخت
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:21
عابد و درخت در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت...
-
مصاحبه شغلی
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:15
مصاحبه شغلی در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر پرسید: « برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟» مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.» مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز تعطیلی با حقوق، بیمه کامل...
-
فرشته و زوج خوشبخت 60 ساله
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:14
فرشته و زوج خوشبخت 60 ساله یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینکه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما...
-
سیرک
سهشنبه 29 شهریورماه سال 1390 00:01
سیرک یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را...
-
امیر کبیر و واکسن آبله
دوشنبه 28 شهریورماه سال 1390 23:58
امیر کبیر و واکسن آبله در سال 1264 قمری، نخستین برنامهی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبلهکوبی میکردند. اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمیخواهند واکسن بزنند.. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها...
-
طراحی خلاق
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1390 21:54
تصاویر بسیار جالب و ساده از طراح و عکاس اهل دبی Ali Al Sumayin که این هنرمند با استفاده از اشکال بسیار ساده تصویرهای واضحی از افراد و چهره های معروف دنیا را بوجود آورده است. صدام حسین باراک اوباما گاندی مارادونا لری کینگ مجری معروف شبکه خبری سی ان ان هیتلر
-
باغ های زیبای جهان
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1390 21:50
زیبا ترین باغ های جهان
-
پلاتی پوس - پستاندار تخم گذار
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1390 21:40
پلاتیپوس پلاتیپوس ها کنار رودخانه ها و دریاچه های شرق استرالیا زندگی می کنند. آن ها از کرم ها و حیوانات کوچک دیگری که در آب زندگی می کنند،تغذیه می کنند. پلاتیپوس بی دندان بدن پلاتیپوس پوشیده از سه لایه ی خز ضخیم و قهوه ای رنگ است. پلاتیپوس ها کنار رودخانه ها و دریاچه های شرق استرالیا زندگی می کنند. آن ها از کرم ها و...
-
داستانک
یکشنبه 27 شهریورماه سال 1390 21:35
هشت نان و سه گرسنه راستی که تعارف هم آمد و نیامد دارد. تازه نشسته بودیم نانی به سق بزنیم که سر و کله تازه واردی پیدا شد. دلمان نیامد تعارف نکنیم: بفرما چاشت! او هم صاف آمد و سر سفره نشست. سفره پارچهای قرمز رنگم را زیر درخت نخل پهن کردم، من سه نان در آن گذاشتم و دوست هم سفرم پنجتا. حالا ما سه نفر بودیم و سه نان...