sutern rings

sutern rings

در جستجوی دانش
sutern rings

sutern rings

در جستجوی دانش

در عکس زیر قطار به کدام سمت حرکت می کند؟

در عکس زیر قطار به کدام سمت حرکت می کند؟

[تصویر: 4b2cee3652472qbkwwk9.gif]


اگر قطار بسمت راست حرکت می کند – نیمکره چپ مغز شما فعال و توسعه یافته است. این بخش از ذهن توانایی های زبانی شما را بعهده دارد. این نیمه از مغز گفتار و توانایی خواندن و نوشتن شما را کنترل می کند. همچنین حقایق، نام ها، تاریخ و نوشته ها را به یاد شما می آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزیه و تحلیل است. به این معنی که تمام واقعیات را بررسی می کند. اعداد و سمبل های ریاضی توسط این بخش شناخته می شوند. اطلاعات از طریق نیمکره چپ مغز بترتیب پردازش می شوند.

اگر قطار بسمت چپ حرکت می کند- نیمکره راست مغز شما فعال است. نیم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصویری و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه ای. این نیمه از مغز به ما فرصت خواب دیدن و خیالبافی را می دهد. با کمک نیمکره راست، ما می توانیم داستان های مختلف را با هم ترکیب کنیم. همچنین این نیمکره مسئول توانایی های موسیقی و هنر های تجسمی است. نیمکره راست به طور همزمان می تواند بسیاری از اطلاعات مختلف را پردازش کند. این بخش می تواند مشکلات را بعنوان یک کل حل کند و نه با استفاده از تجزیه و تحلیل.

یک ساعت جالب

یک ساعت جالب  

 

عیدی امیر بختیاری زاده  به مرکوری  

 

معمای جالب ریاضی

 

 ۱-

در یک جنگ ۱۰۰ سرباز شرکت کردند و جراحاتی برداشتند. آمار جراحات به شرح زیراست:

۷۰ نفر دست راستشان را از دست دادند
۷۵ نفر دست چپشان را از دست دادند
۸۰ نفر پای راست
۸۵ نفر پای چپ از دست دادند.

حد اقل تعداد افرادی که هر ۴ عضوشان را از دست دادن چندتاست؟ 

 

 ۲-  ۳-

 

حدس گلدباخ :


حدس گلدباخ در ریاضیات یکی از قدیمی‌ترین مسائل حل نشده نظریه اعداد است. این حدس می‌گوید:
هر عدد زوج بزرگ‌تر از ۲ را می‌توان به صورت حاصل‌جمع دو عدد اول نوشت.

مثال: ۲۰=۱۷+۳ یا ۱۰=۷+۳ و ۴=۲+۲ و ۱۲=۷+۵.

این مسئله در حدود ۲۶۰ سال پیش توسط یک پزشک آلمانی علاقه مند به اثبات قضیه‌های ریاضی مطرح شد.


یه سوال هوش قدیمی رو مطرح می کنم .

12 عدد سکه یکسان و یک اندازه که تنها یکی از آنها سبکتر یا سنگین تر از بقیه هست . چگونه می توان با 3 مرتبه وزن کردن سکه ها تعیین کرد که کدام سکه سبکتر یا سنگین تر بوده است ؟!؟!
( توجه :‌ نمی دانیم که سکه متفاوت سنگین تر از بقیه سکه ها هست یا سبکتر )
  

 

بازی و ریاضی :

بازی و ریاضی :

ساخت پنج ضلعی منتظم با گره زدن کاغذ

 نوار بلند کاغذی آماده کنید که عرض یکسان داشته باشد.

 

برای ساخت یک پنج ضلعی منتظم با این نوار به تر تیب زیر عمل کنید:

1. دو سر نوار را بگیرید و با آن یک گره ساده بزنید

مانند شکل زیر:

 

2. گره را به آرامی سفت کنید و رد های کاغذ را صاف کنید.

 

3. نوار های اضافی را ببرید ،پنج ضلعی منتظم بوجود می آید.

4. گره را باز کنید و ذوزنقه های تشکیل شده را با هم بررسی و مقایسه کنید.

بازی و ریاضی :

بازی و ریاضی :

ساخت هفت ضلعی منتظم با گره زدن کاغذ :


نوار بلند کاغذی آماده کنید که عرض یکسان داشته باشد.

 

برای ساخت یک هفت ضلعی منتظم با این نوار به ترتیب زیر عمل کنید:

1. دو سر نوار را بگیرید و با آن یک گره ساده بزنید. (مانند پنج ضلعی منتظم)

 

2. گره را سفت نکنید و وسط گره (ناحیه ی 1) را در نظر داشته باشید.

3. مجددأ یک سر نوار را به قصد زدن گره دوم زیر سر دیگر برده ،و از ناحیه 1 (وسط گره اول) عبور دهید.

 

4. گره را به آرامی سفت کنید و رد های کاغذ را صاف کنید.

 

5. نوار های اضافی را ببرید ،هفت ضلعی منتظم بوجود می آید. 

سفر نامه تصویری

 

سفر نامه تصویری   

 

قسمت اول (روستای گرمه )  

 

 

این برای دومین بار است که قصد معرفی وطن خود را دارم  

خواهش میکنم این کار من را حمل بر خودستایی نکنید تنها هدف من معرفی کویر ایران و جذابیت های آن است .   

 

  

 

 

 

روستای گرمه

 

 

 

خانه ای که من در آن به دنیا آمدم  

 

 

 

نمونه ای از در های قدیمی  

 

 

 

آتشونی   

هتل توریستی طراحی و ساخته شده توسط مازیار آل داود  

 

 

 

نمایی دیگر از آتشونی  

 

 

 

مازیار یک جوان خلاق کویری که راهی سخت در معرفی کویر را به مردمان سراسر دنیا پیموده  

و به حق امروزه لقب پسر کویر و گردش گر نمونه را به او داده اند .  

 

 

 

مازیار برای گوسفندان و شتران خود علف می برد   

 

 

 

خانه ی مازیار

 

 

 

 

( مزرعه تتک ) مزرعه ی پدری  

واقع در حاشیه ی روستای گرمه  

 

 

 

 

قلعه ی قدیمی گرمه  

 

 

 

 

امامزاده ی گرمه  

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

گوچه های گرمه  

 

سایبان های کوچه ها برای فرار از گرمای طاقت فرسای تابستان  

به نام سابات  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

و خداحافظی با گرمه  

 

تا سالی دیگر

بازی تمرکز


 با این بازی تمرکز شما امتحان می شود که آیا تمرکز قوی دارید یا نه!

نحوه بازی در هر مرحله یه این صورت است که ابتدا بر روی Start کلیک می کنید و نقطه قرمز رنگ را با حرکت ماوس به سمت End هدایت کنید.

برای شروع بازی ابتدا بر روی عکس زیر کلیک کنید.

داستانک

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت: تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود... ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آنهایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید: از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی، این چنین توضیح داد: کینه آدم هایی که در دل دارید و همه جا با خود می برید نیز چنین حالتی دارد. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود می برید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید، پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

داستانک

 
 
 
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد : مواظب باش ، مواظب باش ، یه کم بیشتر کره توش بریز….

وای خدای من ، خیلی زیاد درست کردی … حالا برش گردون … زود باش

باید بیشتر کره بریزی … وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم ؟؟ دارن می‌سوزن مواظب باش ، گفتم مواظب باش ! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی … هیچ وقت!! برشون گردون ! زود باش ! دیوونه شدی ؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی … نمک  بزن … نمک …

زن به او زل زده و ناگهان گفت : خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده ؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامی گفت : فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه بلائی سر من میاری!